سلام
دلگیرم
دلگیرم دلگیرم
همین
.......................
شنبه
صبح ها زودتر شروع می شود
و پنج شنبه ها از صبح تا ظهر
یک سال فاصله است
+
ــ
X
+
=
قضیه به این سادگی ها حل نمی شود
هر چه می دوم
بین این سمت جاده
تا چشمهای تو
جمعه ها همیشه دلگیر است
و شنبه ها........
............................................................................................................................................
تولد
شمع های سیاه فوت شده
سایه ها بی قرار ،سر در گم
بوی کافور خیس روی تنم
حرف های همیشه ی مردم
زهر هایی که بی تو نیشم زد
سکته ی ممتدE.K.Gروی
* * * *
تب و هذیان ،هجوم یک کابوس
عکس من خسته روی یک دیوار
حجله های سیاه تنهایی
می پرد خواب از سرم انگار
حاشیه می نویسی ام اما
توی متنی همیشه اول سطر
می رسم به،به ناگهان والفجر
روزها رفته به لیال٬ عشر
ده شبی که چهل کلید دعا
دسته دسته به سینه ام زدمت
پشت خاموشی ضریح وحرم
تا کنار اجابت آمدمت
شمع و گریه همیشه لازم نیست
مس بکش روی سرنوشتم مست
قبله هر سو که رو کنی آنجاست
باید امشب به سمت عشق نشست
باید امشب دوباره فارغ شد
لحظه هایی که بار غم دارم
ربنا آتنا و فی الدنیا
دست از تو که بر نمی دارم
رد این سجده های طولانی
می رسد به مسیر چشم شما
کوچ بوی پرنده می دهد و
من نگاهم به دستهای خدا
من کنار عبور ماه نهم
بوی خوب بهار می دادم
ازمیان درخت یسر امروز
کال بر دامن تو افتادم
می رسم ، به دوباره ای از عشق
به تن داغ بی حیا بودن
به نماز بدون ذکر و قیام
لحظه هایی پر از خدا بودن
سجده هایی همیشه سر در گم
قبله را بی قرار می کردند
مهر و تسبیح و عشق و سجاده
همه از من فرار می کردند
دوباره ی من E.K.Gروی
جذر و مدهای آخرین دریا
خواب خوابم درون یک قنداق
زنده هستم آهای آدم ها
*E.K.G= برگه ی ثبت نوار قلب
سلام
اولاعید سعد فطر بر همه تون مبارک![]()
دوم این که اول مهر که میاد احساس میکنم باید روپوش آبی بپوشم
دوباره برم کلاس اول یادش بخیر انگار همین دیروز بود![]()
اما یاد بچه های ترم یک دانشگاه افتادم
یاد کانون ادبی دانشگاه که تازه همون سال شکل گرفت
گر چه حافظه ام یاری نمی کنه اما اسم هر کی رو یادم بیاد می نویسم
منوچهر حاتمی-حمیرا عطاری-مژده و مهران حسن زاده-فرشید عطایی-
هومن باقی-زهرا رزمی-مجید واحدی-شهرزاد حسن زاده-شایان معصومی-
-نغمه......-عاطفه.....-مهرداد شکاری-صمد شکر الهی-سعید قره باغی
ندا نصر-و خیلی عزیزایی که اسمشون یادم نیست
از هیچکدو مشون خبر ندارم اگه کسی میشناستشون حتما شماره تماسشونو
بهم بده ،ممنون می شم
و اولین شعری رو که تو کانون خوندم تقدیم می کنم به استاد دکتر وثوق
که تلاش زیادی برای بر پایی این کانون کرد و همه ی بچه های دانشگاه آزاد لارستان
و اما شعر
آب،آب بابا آب
زندگی یعنی خواب
کودکی اول این خواب قشنگ
لحظه هایش ،پر از شیرینی است
پر شیرینی لبخند قشنگ مادر
به دو دندان کج شیری تو
مثل شیرینی دیگ سمنوی شب عید
رنگ شیرینی دعوا سر یک باد کنک
مادرم می گوید بنویس
می نویسم اما.....
آب آب بابا آب
قسمت دوم این خواب جوانیست ، شباب
وشباب
حسرت لحظه ی شیرین تلاقی دو چشم
حسرت تکیه به یک سینه ی گرم
وتمنای صمیمیت را
به تو می فهماند
توی یک آینه ی آبی رنگ
دو نگاه است ،دو چشم
و کسی است
که به تو می نگرد
بوی اسفند،هل و میخک و عود
برق یک حلقه ی زیبای طلا
طعم انگشت فرو رفته به فنجان عسل
عطر یک یاس بنفش
روی یک تور سپید
و صدای همه از دو.ر می اید
گه به تو می گو یند
مبارک باشد
توی آیینه به خود می نگری
دزدکی می خندی
زیر لب می گویی
آب،اب بابا آب
صحنه ی سوم این خواب تو و موی سپید
و تو می آیی از آ خر صحنه
با عصایی در دست
پشت تو خم شده است
گرد پیری به سرت بنشسته
و به دنبال کسی می گردی
که فقط یک لحظه
گفتنی های تو را گوش کند
می روی خسته کنار قفس محبوبت
تا غم مبهم تنهایی را
با قناری ها تقسیم کنی
ارزن وآب
وآب
آب آب بابا آب
صحنه ی آخر این خواب غم انگیز تر است
تو دگر نیستی اما همه چیز
هست آنگونه که بود
دفتر بچگی و مشق و کتاب
برق آن حلقه ی زیبای طلا
و عصایی که هنوز
زیرآواز قناری خواب است
و تو را با همه ی حسرت ها
می برند تا به آ غوش زمین بسپارند
پسری می گرید
دختری مویه کنان می نالد
آن یکی می گوید :
آدم خوبی بود
دیگری می گوید
همگی از خاکیم
دیر یا زود همه باید روزی برویم
و تو در تابوت چوبی نمدار سیاه
می روی تا به زمین برگردی
گورکن منتظر است
زیر لب می گوید آب
آب،آب
بابا بابا بااااااااااااااااااااااااااااااااااااابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
پاییز ۱۳۷۱
که طاعون گرفته اند
تمامی اهالی سرزمین من
نسخه می نویسند
نسخه
نسخه
نسخه های برابر اصل
نسخه های نا اصل
افاقه نمی کند
..........
اصلا باید تو را بنویسم
یا من هو اسمه دوا
.........
نمی شود که تو باشی و
اهالی سرزمین من از طاعون بمیرند
............................................................................................................................................
یک گربه روی سطل آشغالی که ولگردم
هر شب به دنبال تن خیس تو می گردم
هر شب کنار چشم هایی که نمی خوابد
لالایی تبدار من، ترس از لولوی بد
ترس از کسی که می زند زاغ سیاهت را
تو سعی خواهی کرد حتما اشتباهت را
-جبران کنی اما ببین این کوچه بن بست است
حالا سگ گله فقط با گرگ همدست است
دیگر به چشم خیس مردم اعتمادی نیست
در کل کشیدن هایشان آهنگ شادی نیست
تن داده ایم انگار به یک کار اجباری
یک جور مردن یا که بدتر یک خودآزاری
این جا خیابا ن ها همه خالی و متروک است
من به تو، حتی به خودم امروز مشکوک است
به سجده های بی خیال روی سجاده
به مرده ای که بی صدا در کوچه افتاده
به زنده های مرده حتی این در و دیوار
به مرده های زنده در زیر همین آوار
به دایه ها که ادعای مادری کردند
در محضر نامادری ها هم کم آ وردند
........
دستی که چاه نفت را بر چادرم می ریخت
و عشق را از چار چوب عقل می آویخت
کبریت خاموش جنون را در تو آتش زد
آمیزه ای از خاک و خون را در تو آتش زد
ما سوختیم از درد تو این سرخی از زردیست
معلوم خواهد شد که مردی اوج نامردیست
لعنت به هر چه رنگ که دنیای نیرنگ است
این جنگ های زرگری که ما یه ی ننگ است
** * * * * * *
از این همه تردید از تکرار بیزارم
از حرف های یاوه از انکار بیزارم
از این همه رنگ و ریا از وحشت و ابهام
از ذهن های کودن و بیمار بیزارم
از خون
گلوله
زخم
باتوم
گاز اشک آور
از رنگ های سبز بر دیوار بیزارم
از گربه ی مظلوم تی پا خورده نه اما
از موش های موذی خونخوار بیزارم
یه سلام نو بعد از یه سال
یه سالی که گاهی احساس می کنم خیلی زود گذشت
و گاهی ،خییییییییییلی دیر
قبل از هر چیز عذر خواهی می کنم از ۱۴۳ نفری که کامنت خصوصی شونو
دیشب دیدم
و البته سعی کردم در حد امکان جواب بدم
و تشکر ویژه از همه ی دوستانی که نگرانم بودن و هستن
اول این که دلم واسه همه تون تنگ شده
دوم این که قول میدم دیگه زود به زود به روز بشم
سومم این که دارم کتاب سومم ،که گزیدهای از کارهای کلاسیک ،
نو وسپیده رو واسه چاپ آماده می کنم
البته با کمک دوستان عزیزی که بعدا از همه شون تشکر می کنم
اسم کتاب : حتی اگر باران نیاید
بیت اول شعرم اینه
من ،بی اگر، اما و شاید ، دوستت دارم
حتی اگر باران نیاید دوستت دارم
سال گذشته سال کاری خوبی بود
۱۹ تا ترانه ی خوب واگذار کردم که ارزش شنیدن داره
اونا رو بعد در یه پست ویژه می نویسم
می دونین که انگیزه ی من از چاپ کتاب فقط این بود که این قدر کارام سرقت نره
آخه ترانه رو از طلا بیشتر میدزدن
اما با کمال تعجب یه آهنگساز به نام شاهین -خ ترانه ی فریب چشمامو نخور
که اتفاقا اسم کتاب اولمه،و شاید خیلی از شما خونده باشیدو
آهنگسازی کرده و فروخته اونور آب (خودش می گه به ستار ،سه میلیون تومن)
ادعا می کنه از محمد - ف که ترانه سراس ۲۰ تا ترانه خریده ۲۰۰ هزار تومن
که اینم قاطی اونا بوده،محمد- ف شدیدا انکار می کنه
البته من ضمن صحبتام با سردبیر یکی از مجلات موسیقی فهمیدم
که شاهین از ایشون هم ترانه دزدیده و فروخته و سر چن نفر دیگه رو هم کلاه گذاش
و چند تا پرونده تو دادگاه داره
شما اسم چنین آدمی رو چی می ذارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته من ترانه رو چند روز پیش به یه آهنگساز محترم فروختم
و جریانو هم بهشون گفتم
از ما که گذشت
اما خیلی بده که بخوایم به هر قیمتی پولدار یا مشهور بشیم
کاش از کودکی به بچه هامون یاد بدیم تحت هیچ شرایطی یادشون نره
که ما انسانیم و اشرف مخلوقات
اما شعر:
هق هق پر از دیروز ،اتفاق افتاده
سجده های یخ بسته روی هرم سجاده
سایه های بی صاحب ،روی پله ی قدرت
آ سمان بی پرواز،پس زمینه ی وحشت
پشت پرده های شب،کاسه ها پر از خالی
حفره های سر بسته،وعده های پوشالی
پنجه های خون آلود ،رد پای شب رو ها
پاره پاره های عشق،روی دامن فردا
صد سوال بی پاسخ، روی قلب هر دیوار
صد نگاه اشک آلود پیکر خدا بر دار
پیکر خدا بر دار ،بت کنار بت بر تخت
خنده های مصنوعی مارک جعلی خوشبخت
ترس و ترس و خاموشی،پرده های افتاده
لرزو لرزو لرزیدن،شانه های سجاده
خیس خیس از این گریه،سرخ سرخ از این بیداد
کو مجال پروازی، تا دوباره ای آزاد
سلام
بلاخره تونستم از خانوم تاجیکی یک ترانه بگیرم و فصل ادبی این وبلاگ رو شروع کنم
برای بهتر فهمیدن این ترانه پیشنهاد میکنم اول با وزن دی ری رام دام داری رام دیرام دیرام روی میز محل کارتون رنگ بگیرین و بعد هم موقع خواندن اگه با دست افشانی و کمی قر کمر (مراقب باشین زیاد نشه) ما رو همراهی کنین بد نیست
اینکه اصرار کردم کمی به خاطر اینه که خدای ناکرده به حرام کشیده نشین و از حد مجاز عبور نکنین :)
اونایی هم که قر و اطوار بلد نیستن و یا خجالت میکشن ، اگه بشکن بلدن می تونن با ترق ترق بشکن وزن ترانه رو بهتر حفظ کنن و حالشو ببرن :))
اینم ترانه که اسم نداره ..خودتون یه اسم واسش بذارین:
همه ی جاده برام خاطره ی روزای قشنگ با تو بودنه
می دونی عشق تو مثل خونِ که تا ابد میون رگهای منه
آخر تمام جاده ها یه روز به نگاه عاشق تو میرسه
دستمو تو پیچ جاده گم نکن که صدات به گریه هام نمیرسه
این دفعه تو دفتر ترانه هات جای اسم منو نقطه چین نذار
گندم نگاهتو ازم نگیر پای احساسمو رو زمین نذار
منو از اونور شب صدا بزن یه ترانه رنگ چشمام بنویس
اسم من چقدر به دفترت میاد باز کنارش تو رو میخوام بنویس
بیا باز توی چشام غزل بخون منو با اسم خودم صدا بزن
می خوام از سکوت جاده رد بشم برم اونجایی که تو باشی و من
آهنگساز: آقای علیرضا سیّاح
خواننده: آقای مدنی